سقوط یا صعود!!

وقتی تو آسمانی تازه میفهمی
که
چقد.....ر پاهات از دنیا بریده
و
هیچ تکیه گاهی نداری
و
زندگیت در دستان کس دیگه است
و

یک لحظه غفلت خلبان کافیه
و
 بعد از اون سقوط
و
.
.
.
.
.
.
.
شروع پروازی دیگر

 

پ.م: از خودم (از آرشیو پیدا شد.)

بوسه

بوسه ی کودک گونه ی سردم را گرم میکند...

اما آنقدر از دنیا تلخی دیده ام که شیرینی بوسه اش را درک نمیکنم...

آیا در بوسه ی کودک نیز دروغ و ریا هست؟؟؟

نمیدانم...

اما بگذار در خیال خودم بوسه اش را از محبت بیانگارم...

بگذار تصور کنم در بوسه اش...

تملق نیست...

صداقت هست...

ریا نیست...

عشق هست...

و این ها همه هست و نیست...

و من امروز احساس میکنم دستهایم بی رمق تر از همیشه است...

متاسفم

باز هم اشتباه

باز هم اشتباه

تا کجا میخاد پیش بره

خسته شدم از اینکه کنترلم دست خودم نیست.

خسته شدم از راهی که در پیش گرفتم.

خسته شدم از تکرار مکررات هر شب

خسته شدم......

متاسفم..........

بریدیم...

زندگی میگن برای زنده هاست اما خدایا

بس که ما دنبال زندگی دویدیم ،بریدیم که

وای براما ، وای بر ما

خبر از لحظه ی پرواز نداشتیم

تا میخاستیم لب معشوقو ببوسیم پریدیم که

زندگی قصه ی تلخی است که از آغازش

بس که آزرده شدم قصد به پایان دارم.

چشم بهم زدیم و دنیا گذشت

دنبال هم امروز و فردا گذشت.

دل میگه باز فردا رو از نو بساز

ای دل غافل دیگه از ما گذشت.....

زندگی میگن برای زنده هاست اما خدایا

بس که ما دنبال زندگی دویدیم بریدیم که....

خدایا تو این دنیای بزرگ پوسیدیم که

میخاستم مثل این روز رو نبینیم که دیدیم که

ناز اون ، بلای اون ، حسرت دل ، عذاب عالم

هر چی باید همه تک تک بکشن ، ما کشیدیم که .......

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم...

سر به روی شانه های مهربانت میگذارم

عقده ی دل میگشایم،گریه ی بی اختیارم

از غم نامردمی ها بغض ها در سینه دارم.

شانه هایت را ، برای گریه کردن دوست دارم........

 

خدای من چقدر شعر و آهنگش زیباست، انگار ته دلتو داره میریزه بیرون.

نامردمی ها ....

عنوانیه که میشه براش صدها مقاله و داستان و کتاب نوشت که همش واقعیت دارند.

دنیا، دنیای نامردیها شده

نامردی و نامردمی

به هر کس اعتماد میکنی از پشت خنجر میزنه

صداقت معنیشو از دست داده ، کلمه ای شده که سالهاست منسوخ شده.

عشقها هم کاغذی شدن ، با یه قطره باران هم از بین میرن.

هیچ فریاد رسی نیست.

ظلم و بی عدالتی هم جا رو پر کرده ، شکنجه و آزار همدیگه یه نوع سرگرمی شده.

یعنی شانه ای هم برای گریه کردن باقی مونده که از دست نامردمی ها سر به روش گذاشت و بغض ها رو خالی کرد!!!

دیگه چشمی هم برای گریه کردن باقی نمونده ، چشمه ی اشکها هم خشک شده!!!!!!!!

هیچ چیز این دنیا دیگه به دل نمیچسبه ، نه خوبی هاش نه بدی هاش ، مترادف هم شده اند..........

 

ياد گرفتم که عشق با تمام عظمتش 3-2 ماه بيشتر زنده نيست ياد گرفتم که عشق يعني فاصله و فاصله يعني 2 خط موازي که هيچگاه به هم نمي رسند ياد گرفتم در عشق هيچکس به اندازه خودت وفادار نيست و ياد گرفتم هر چه عاشق تري ، تنهاتري!