دلم گرفته به اندازه ی وسعت تمام دلتنگی های عالم٬شیشه قلبم آنقدر  نازک شده که با کوچکترین تلنگری می شکند.

دلم میخواهد فریاد بزنم ولی واژه ای را نمی یابم که عمق دردم را در فریاد منعکس کند. فریادی در اوج سکوت که همیشه برای خود سر داده ام.

کاش میشد سرنوشت را با آرزوهای شیرینم عجین کنم.دلم به درد می آید وقتی سرنوشت را به نظاره مینشینم.

کاش میشد پرواز کنم. پروازی بی انتها به ابدیت...

کاش میشد در هجوم بی رحمانه ی درد خودم را پیدا کنم.

نفرین به بودن وقتی با چاشنی درد همراه است...

!!!!

مثل یه قهوه تلخ

مثل یه شهر خلوت

اشکهای مادر پیر ... رو سنگ قبر و نفرت

عروسکهای مرده

ستاره های خاموش

بازی های بچگونه داره میشه فراموش

خودتو جای من بزار

یواش یواش دلت میگیره

یواش یواش تو دلم

داره خدا می میره

وای.......

اکثر ادمها مثل لیوانی هستند که تا یه جایی ظرفیت دارند.

وقتی به این آدما خوبی زیادی هم کنی از ظرفیتشان فراتر میره و سر میرند.

اونوقت که همه ی محبت هاتو به روت تف میکنند.

 

پ.ن: وای از اون روزی که لیوانه سر بره......

ف ک ر

گاهی وقتا ف ک ر میکنم ...

به گ ذ ش ت ه ای که گذشت....

به آ  ی ن د ه ای که هنوزنیامده...

و به ح ا ل ی که قدرش رو نمیدونیم...

 

پ.ن:زندگی کوتاه ما ارزش، تحقیر کردن همدیگه رو نداره..

با تو ام ای الهه ناز بنان ......

زخمها

آهای زمین!

یه لحظه تو نفس نزن

.

.

.

.

.

نچرخ تا آروم بگیره

یه آدم شکسته تن!

 

پ . ن : گاهی آدم میشکنه

           زخمهایی هست که تقصیر هیچکس نیست.

          ولی جاشون تا ابد می مونه.........